نيستان 18

 

صفحه اصلی

بايگانی نوشته ها پست الکترونيک

پنجشنبه ۱٩ مهر ،۱۳۸٦

( فصل شکفتن)

سلام
اين پست انجام يه قوليه كه تابستون به يه نفرداده بودم ...
البته خودم مي دونم كه خيلي دير به قولم عمل كردم و از اين بابت از ايشون عذر مي خوام (البته مي دونم كه دليل اين تاخير رو مي دونن)
ولي به هر حال خوشحالم كه تونستم به قولم عمل كنم .

*****

( فصل شکفتن)

ندایی در درونم نجوا می کند، برخیز، برخیز فصل شکفتن است، تا کی ؟ تا کی می خواهی اسیر این زندانی که در درون خویش ساخته ای باشی؟ زندانی که میله های ان از غم های بسیار بزرگی ساخته شده که هرگز و با هیچ وسیله ای نمی توان این میله ها را از بین یرد شاید این درد و رنج به خاطر این است که در بستر زمان همانند سوهانی قلبم را بساید و باعث صیقل دادن آن شود، یا شاید کفاره گناهانی است که اکنون باید تاوان ان را پس بدهم، نمی دانم،
 
ولی وقتی خوب به نجوای درون گوش می دهم این را می شنوم:
 
زندگی بدون غم هیچ معنایی ندارد، برخیز، فصل شکفتن است
 
شکفتن: اغاز زندگی
 
شکفتن: پایان درد و رنج
 
شکفتن: تولدی دوباره
 
وقتی این معانی را در ذهنم می پرورانم، حیران و سرگردان می مانم، چه اغازی؟ چه پایانی ؟ چه تولدی؟
 
حرف از تولد شد، به یاد گفته یکی از عزیزان افتادم که چه قدر زیبا این کلمه را تعبیر می کند (قشنگ ترین تولد شاید شب اغازین بی دغدغه ماندن در گهواره است، چرا که بعد از ان عمری سوختن و شریک شدن با اشک چون فواره است )
 
شاید اگر غم و درد و رنج نمی بود،مزه ی خوشبختی، سعادت و شادی را نمی چشیدیم و حس نمی کردیم یا شاید کمال انسان در این است که این غم ها را پشت سر بگذراند و یا شایدم این اغازی باشد برای شدن
 
ولی من سالهاست پی به این مطلب برده ام که زندگی با همه غم و غصه ها و تلخی هایش زیباست و مهم این است که ما این غم و غصه ها را نیز زیبا ببینیم
 
(زندگی زیباست، زشتی های ان تقصیر ماست، در مسیرش هرچه نازیباست ان تذبیر ماست، زندگی اب روانی است ، روان می گذرد، انچه تقدیر من و توست همان می گذرد)

*****
فعلا...
با اجازه
خداحافظ ... همين حالا

"H.S","N.B"

پيام هاي ديگران ()

چهارشنبه ۱۸ مهر ،۱۳۸٦

دل نوشته يك...

 چه زیباست توکل بر خدا کردن و در میان طوفان ها با اطمینان قلب پرواز نمودن و در عمق گردابها ی خطرناک عاشقانه غوطه خوردن و در معرکه حیات و ممات بی پروا به آغوش شهادت رفتن و در قربانگاه عشق همه وجود خود را به قربانی خدا دادن و ازهمه چیز گذشتن و به آزادی مطلق رسیدن.

- چه زیباست در راه معشوق تحمل درد رنج کردن، زیر سنگ های آسیاب حیات خرد شدن، در دریای غم فرو رفتن، به خاطر حق متهم شدن و نفرین و لعنت شنیدن و از همه جا رانده و از همه کس مطرود شدن.

- چه زیباست به ارزشهای خدایی ملتزم ماندن و به خاطر خدا رنج بردن و به خاطر حق پافشاری کردن و زیان دیدن و ازهمه چیز خود صرف نظر کردن و فقط و فقط به خدا اندیشیدن و به سوی خدا رفتن.

"H.S","N.B"

پيام هاي ديگران ()

دوشنبه ٢٥ تیر ،۱۳۸٦

او می آيد

 سلام

اين پست مال جمعه بود ولی ...

***

بوي تنهايي در فضا  پيچده

 از بلند گوي زمان موسيقي سكوت پخش مي شود

و در اين تنهايي

من مانده ام

 با كوله باري از ...

((امروز جمعه است))

...

صدايشان مي آيد

صداي انتظارشان

پنجره را باز مي كنم

و با آنها

با قطرات منتظر باران

براي آمدنت دعا مي كنم

...

رنگين كماني در آسمان پيدا مي شود.

***

فعلا

 

"H.S","N.B"

پيام هاي ديگران ()

پنجشنبه ٧ تیر ،۱۳۸٦

ای همه وجود من...

سلام به همه

خانه خراب تو شدم به شوی من روانه شو

سجده به عشقت می زنم منجی جاودانه شو

ای کوه پر غرور من سنگ صبور تو منم

ای لحظه ساز عاشقی عاشق با تو بودنم

روشن ترين ستاره ام می خواهمت می خواهمت

تو ماندگاری در دلم می دانمت می دانمت

                                                 ای همه وجود من نبود تو نبود من

                                                 ای همه وجود من نبود تو نبود من...

فعلا با اجازه...

"H.S","N.B"

پيام هاي ديگران ()

جمعه ٤ اسفند ،۱۳۸٥

نيکی و بدی

سلام

اين مطلب رو تو يه وبلاگ خوندم به نظرم جالب اومد.

لئوناردو داوينچي موقع کشيدن تابلو "شام آخر" دچار مشکل بزرگي شد: مي بايست "نيکي" را به شکل عيسي" و "بدي" را به شکل "يهودا" يکي از ياران عيسي که هنگام شام تصميم گرفت به او خيانت کند، تصوير مي کرد.کار را نيمه تمام رها کرد تا مدل هاي آرماني اش را پيدا کند.
روزي دريک مراسم همسرايي, تصوير کامل مسيح را در چهرة يکي از جوانان همسرا يافت. جوان را به کارگاهش دعوت کرد و از چهره اش اتودها و طرح هايي برداشت. سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقريباً تمام شده بود ؛ اما داوينچي هنوز براي يهودا مدل مناسبي پيدا نکرده بود…کاردينال مسئول کليسا کم کم به او فشار مي آورد که نقاشي ديواري را زودتر تمام کند. نقاش پس از روزها جست و جو , جوان شکسته و ژنده پوش مستي را در جوي آبي يافت. به زحمت از دستيارانش خواست او را تا کليسا بياورند , چون ديگر فرصتي براي طرح برداشتن از او نداشت. گدا را که درست نمي فهميد چه خبر است به کليسا آوردند، دستياران سرپا نگه اش داشتند و در همان وضع داوينچي از خطوط بي تقوايي، گناه و خودپرستي که به خوبي بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه برداري کرد. وقتي کارش تمام شد گدا، که ديگر مستي کمي از سرش پريده بود، چشمهايش را باز کرد و نقاشي پيش رويش را ديد، و با آميزه اي از شگفتي و اندوه گفت: "من اين تابلو را قبلاً ديده ام!" داوينچي شگفت زده پرسيد: کي؟! گدا گفت: سه سال قبل، پيش از آنکه همه چيزم را از دست بدهم. موقعي که در يک گروه همسرايي آواز مي خواندم , زندگي پراز رويايي داشتم، هنرمندي از من دعوت کرد تا مدل نقاشي چهرة عيسي بشوم!
"
مي توان گفت: نيکي و بدي يک چهره دارند ؛ همه چيز به اين بسته است که هر کدام کي سر راه انسان قرار بگيرند."

نظر شما چيه؟؟؟

موفق باشين

"H.S","N.B"

پيام هاي ديگران ()

پنجشنبه ۱٤ دی ،۱۳۸٥

در آغاز هيچ نبود

درآغازهيچ نبود

كلمه بود وآن كلمه خدا بود

وخدا يكي بودوجزخدا هيچ نبود

وبا نبودن چگونه ميتوان بودن؟

حرف هایی هست برای گفتن كه اگر گوشي نبود نمي گوئيم

 وحرفهايي هست برای نگفتن .

حرف هایی كه هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نميارند.

حرفهاي بيتاب و طاقت فرسا كه همچون زبانه هاي بيقرارآتشند

 وكلماتش هريك انفجاري را به بند كشيده اند.

كلماتي كه پاره هاي بودن آدمي اند.

اينان همواره درجستجوي مخا طب خويشند.

اگر يافتند يافته مي شوند ودرصميم وجدان او آرام مي گيرند

 و اگر مخاطب خويش را نيافتند...

"H.S","N.B"

پيام هاي ديگران ()

جمعه ۱٢ آبان ،۱۳۸٥

بعد از مدت ها

بعد از مدت ها

سلام

برای خواب معصومانه عشق

کمک کن بستری از گل بسازیم

برای کوچ شب هنگام وحشت

کمک کن با تن هم پل بسازیم

فعلا اینو داشته باشید

تا بعد

"H.S","N.B"

پيام هاي ديگران ()

چهارشنبه ٥ مهر ،۱۳۸٥

ماه رمضان

سلام

حالتون چطوره؟

ماه رمضونتون مبارک

نماز روزه هاتون قبول

التماس دعا

موفق باشین

"H.S","N.B"

پيام هاي ديگران ()

پنجشنبه ٢٦ امرداد ،۱۳۸٥

خدايا...

 

گاهي سخته گفتن آنچه درون ماست ، 

گاهي سخته قبول آنکه عاشق شدي ،

خدايا ديگر طاقت دوري و انتظارم نيست 

اگر باز هم ....... ، اگر باز هم او ........

قلبم خسته است ، ........ خسته تازه التيام يافته !!!

آخر مگه تا کي ، کجا .......

ميتوان اين قلب خسته را وصله کرد ؟؟؟

روزي ميرسد که ديگر وصله اي بر آن نتوان کرد .....

آن وقت چه کنم ، خدايا ......!!!!!

ميداني که با توام .....

"H.S","N.B"

پيام هاي ديگران ()

شنبه ۱٧ تیر ،۱۳۸٥

سفر عشق

عاشقي می خواست به سفر برود. روزها و ماه ها و سال ها بود که چمدان

 می بست. هی هفته ها را تا می کرد و توی چمدان می گذاشت. هی ماه

 ها را مرتب می کرد و روی هم می چید و هی سال ها را جمع می کرد و

 به چمدانش اضافه می کرد.

او هر روز توی جیب های چمدانش شنبه و یکشنبه می ریخت و چه قرن

 هایی را که ته ته چمدانش جا داده بود.

و سال ها بود که خدا تماشایش می کرد و لبخند می زد و چیزی نمی

 گفت. اما سرانجام روزی خدا به او گفت: عزیز عاشق، فکر نمی کنی

 سفرت دارد دیر می شود؟ چمدانت زیادی سنگین است. با این همه سال

 و قرن و این همه ماه و هفته چه می خواهی بکنی؟

 عاشق گفت : خدایا! عشق، سفری دور و دراز است. من به همه این ماه

 ها و هفته ها احتیاج دارم. به همه این سال ها و قرن ها، زیرا هر قدر که

 عاشقی کنم، باز هم کم است.

خدا گفت : اما عاشقی، سبکی است. عاشقی، سفر ثانیه است. نه درنگ

 قرن ها و سال ها. بلند شو و برو و هیچ چیز با خودت نبر، جز همین ثانیه

 که من به تو می دهم.

عاشق گفت : چیزی با خود نمی برم، باشد. نه قرنی و نه سالی و نه ماه و

هفته ای را. اما خدایا ! هر عاشقی به کسی محتاج است. به کسی که

 همراهی اش کند. به کسی که پا به پایش بیاید. به کسی که اسمش

 معشوق است.

خدا گفت : نه ؛ نه کسی و نه چیزی. "هیچ چیز" توشه توست و "هیچ

 کس" معشوق تو، در سفری که که نامش عشق است.

و آنگاه خدا چمدان سنگین عاشق را از او گرفت و راهی اش کرد.

عاشق راه افتاد و سبک بود و هیچ چیز نداشت. جز چند ثانیه که خدا به او

 داده بود.

عاشق راه افتاد و تنها بود و هیچ کس را نداشت.

جز خدا که هميشه با او بود 

 

"H.S","N.B"

پيام هاي ديگران ()

 




نویسندگان

"H.S","N.B"

آرشیو وبلاگ
مهر ۸٦
تیر ۸٦
اسفند ۸٥
دی ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤


لینک ها
اكسير
نغمه
بنياد فرزادگان
دل خستگي هاي من
دیونه عاشق ورزشکار
..:ایرانIT:..
مهسا
اخبار وبلاگ ها
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
تودی لینک
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
پردیس من

شمارنده


پرشین وبلاگ
وبلاگ فارسی
تودی لینک